عروسک گردان

رنگش می کنم

و چون عروسک گردانی ماهر

 می چرخانمش؛

دست هایش

پاهایش

سرش

و لب هایش را

مثل اینکه چیزی گفته باشد

یا حتی کسی را بوسیده باشد...

من در تاریکی تنهایی،

 تو نشسته بر صندلی تماشاچی؛

حضورم را چون عروسکی مرده می چرخانم.

چشمهای تو پر می شود از منی که "من" نیست!

و می بینم تو را از تاریکی در روشنایی

 تویی را که آن "تو" نیست...

زندگی گاه خیمه شب بازیست

اشک می ریزیم در تاریکی

می خندیم در روشنایی...

کاش بر می خاستی از صندلی

کاش فرو می افتادم از دستان بازیگر خویش...

... 

به تاریکی ام پا بگذار

                            تا در روشنایی ات مرا دریابی...  

/ 14 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حنیف

متن زیبایی بود و برداشت من این بود که عروسک گردان برای کسی عروسک چرخانی میکند که بسیار دوستش دارد .اما یک نکته را نفهمیدم و ان اینکه چرا نوشته اید"تویی را که آن "تو" نیست..."معنی این را نفهمیدم

شیما

بالماسکه ای می شود گاه زندگی های ما ...

عظیم

خیلی زیبا بود خوشم اومد

یکی

یکی

رنگش کن ولی اگر کسی ما را رنگ کند!!!؟

حسین متولیان

...در تنگ دیگر شور دریا غوطه ور نیست آن ماهی دلتنگ خوشبختانه مرده ست یک عمر زیر پا لگد کردند او را حالا که میگیرند روی شانه مرده ست باز هم شعر ننوشتم...ولی بایک دلنوشته ی شکلاتی به شیرینی مرگ که ردپایی از بعضی شعرام توشه بروزم و چشم انتظار...

جمعی از شاگردان سیمرغ

بنام ایزد یکتا سلام درمیان نظرهای پستهای قبلی سیمرغ کامنتی دیدیم به آدرس وبلاگ شما. بر خلاف این مدت که بدلیل نگرانی حال سیمرغ و پیگیری درمان و ... فقط فرصت کردیم بسراغ لینکهای سیمرغ برویم و از حال و روزش باخبرشان کرده طلب دعا نماییم ، این بار چند گروه شده ایم و هر گروه در روزهای خاص داریم از "کامنتهای عمومی" ای که در پستهای قبلی سیمرغ بود به آدرس وبلاگها میرویم : شاید که : کسی در وبلاگ سیمرغ لینک نداشته باشد اما بواسطه ی تعامل کامنت بااو ارتباط داشته و اکنون از گوشه کنار نگران تصادف سیمرغ باشد... میآییم تا همه را از نگرانی درآوریم و تشکر کنیم. همانطور که هفته گذشته بچه ها زحمتش را کشیدند در کامنتهایشان دیدید که به لطف خدا و در عین ناباوری ما ، سیمرغ از نیمه های راه ... دوباره

جمعی از شاگردان سیمرغ

دوباره به جمع ما بازگشت. همانروز خواستیم این خبر را در وبلاگش بنویسیم و شما را نیز خوشحال کنیم اما نشد. متنی را میگذاریم که به گفته سیمرغ زیباترین و گویاترین کلامی است که درباره "امام خمینی" خوانده و ماهها با سطر سطر آن زندگی کرده. بله واقعیاتی دردناک!! مثل باقی دردها و رنجهای فراموش شده ی ما! ایشان اصرار داشت در سالروز ارتحال آن بزرگ مرد، دیگران هم از این متن بهره ببرند اما چون هنوز برایشان مقدور نبود ما انجام وظیفه کردیم.همیشه این ویژگی سیمرغ درس مشقمان بود که میخواست حرف حق را همه بشنوند: چه کلمات خودش این کار را کنند (مثل متنهای قبلیش و ...) چه کلمات دیگران. که در حالت دوم همیشه تاکید میکرد به امانتداری

جواد

سلام مرسی که بهم سر زدی اگه میشه اشمتو بهم بگو مرسی منتظرم بای