دیرهنگام...

 دیرهنگام؛
 
 مثل رسیدن مسافری به ایستگاهی خالی
 
 مثل عشق به ردپایی در راهی
 
 مثل بارانی پس از خشکیدن ریشه ها
 
 یا اجابتی پس از شکستن اعتقادم به دعا
 
 مثل بوسه ای بر لبان کبود مرده ای
 
 یا کاسه ای برای آب بر جوی ریخته ای
 
 مثل گفتن سرانجام ؛ "آری"
 
 به تقاضای از یاد رفته ای...
 
 کاش تو را نمی دیدم چنین دیرهنگام
 
 حتی دیرتر از نوش دارویی پس از مرگ سهراب...
 
 ...

/ 11 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سید عرفان

سلام متن زیبایی بود ولی با اجازه شما یک بار دیگر هم مطلب ارتباط را خواندم. خیلی زیباست. امیدوارم همیشه شاد و آرام باشی یاحق

ديوانه

همه نظرها به چشم ميان حتي اونايي كه فحش مي دن با اينكه قراره به چشم نيان اما حتي اونا هم به چشم ميان درباره شلاق هم نظري ندارم ذهن يه نفر ديگه بود و من هم با خشونت ميونه اي ندارم نه توان خشن بودن رو دارم نه ذهنش رو پايدار باشي

علی صالحی

مثلِ بوسه ای بر لبانِ کبودِ مرده ای .... مثلِ بوسه ای بر لبانِ کبود، مرده ای!

ديوانه

اجابتي پس از شكستن اعتقادم... بوسه اي برا لبان كبود مرده اي... كاش تو نمي ديدم چنين ديرهنگام عجب عجب ... پايدار باشي

حنیف

می ایی و اشنایم می شوی و لختی بعد میروی به سبک غریبه ها امدنی شادی بخش و رفتنی دعاخیز تو یکبار می ایی و میروی و من درپس همان یکبار همه ایمانم را میدهم چرا برای نماندن میایی؟

دریا

با این حال گاهی دیر هنگام نیز آرزو می شود.

حمیده بانو

اومده بودم . . . خونده شده بودی و.. باز هم اومدم . .. و . . . . خ و ن د م ت . .. موفق باشی . . .

سایه

من آن بوسه را می خواهم ... حتی اگر دیگر مرده باشم یا آن آری یی که از یاد رفته باشد .... همان که بودنش زیبا باشد... جاری خواهد بود چه به درد من بخورد یا نخورد ... حرکت در نهایت حرکت است .

سایه

راستی .... از حضورت ممنونم .[گل]

آشنای دیروز فراموش شده ی امروز و شاید فردا‌!

مثل بارانی پس از خشکیدن ریشه ها مثل بوسه ای بر لبان کبود مرده ای همیشه به امید معنی شدن این دو جمله روزهامو شب میکنم. همه ی امیدهام خاموش شدن ولی باز میمونم تا آخرش... چراغهای خاموش زندگیم تموم میشه آخرش.. باز تنها کمکم فقط شمایینو خدااا...