شعر و عشق

 

  مادرم

 خداوند از چشمان تو مرا می نگرد و از قلب تو دوستم می دارد و با دستهای تو نوازشم می کند...آنگاه که خداوند دلتنگ بنده تبعیدی اش بر زمین شد؛ عشق مادری را آفرید تا در زمین و قالب جسم نیز با او و در کنار او باشد...زندگیم فرصتی است برای عاشقی و رنج این فرصت هم بر گرده تو بود... هیچکس چنین بیرحمانه عاشق نشد که خدا مرا از تو آفرید...

 دوستت دارم...

 

 

 

 

/ 7 نظر / 17 بازدید
آریا

تلاش کن و شکست بخور، اما در تلاش کردن، شکست نخور سلام جالب نوشتي موفق باشي[گل]

ریرا

اتفاقا این ها که اسمش را هنوز نفهمیده ام شعر هست یا نه ، خوب بودند . در مورد مادر ، پست آخر امین قضایی را بخوان . لینکش در وبلاگم هست .

غواص کاشف!

ممنون که به من سر زدی.. در مورد مادر خیلی زیبا نوشتی خیلی لطیفانه توصیف شده! چرا فکر کردی: می نویسم بی آنکه خودم را بابت کودنی ام در گنجاندن کلمات در قالب شعر سرزنش کنم... "؟ منظورت رو از اینکه گفتی یاد نوشته کنستانتین افتادی متوجه نشدم! بهم سر بزن..

غواص کاشف!

ببخشید من نوشتم نوشته کنستانتین!!!! منظورم فیلم کنستانتین بود! من این فیلم رو ندیدم و طبیعتا نفهمیدم منظورتون رو موفق باشید..

جواد

سلام خوبی؟ میشه خودتو معرفی کنی؟

دیوونه...

سلام... عشق مادری بسیار عمیق و خالص ولی در عین حال غریزیست و نیاز به این همه تمجید اغراق آمیز ندارد...!! هنوز در چنبره همیشگیت گرفتاری...! پرواز کن تا متعفن نشدی... عزیزم...!!![لبخند]

حنیف

درباب مادر هرچه میگویی کم است...