مثل نبودن پس از این زندگی...

چقدر شد که من نیامدم؟! هیچ کس هم نفهمید که من نیستم...این صفحه های روشن چکیدهء دنیا هستند...آن نظرات کوتاه و بند بند قصهء بندهای سست اتصال ما آدمها هستند.... من نیامدم و هیچ کس هم نفهمید و نپرسید...

مدتی است سکوت کرده‌ام...احساس کردم که همه دنیا دارند فریاد می‌زنند و می‌گویند و می‌نویسند و می‌سرایند و هیچکس هم نمی‌شنود و نمی‌خواند و نمی‌گیرد سر این بند را که دائم به سمت یکدیگر پرتاب می‌کنیم... پس ایستادم...نگفتم...نسرائیدم...ننوشتم...و...و گوش می‌کنم و می‌خوانم.... آوخ چه صداها و چه نوشته‌هایی...می‌خواهم شنونده باشم...بخوانم و بخوانم و بخوانم...این دنیا بیش از زبان به گوش و بیش از دستهایی برای نوشتن به چشمانی برای خواندن نیاز دارد... گوشهایم را تیز کرده‌ام...از خیابان کنار بیمارستان ماشین‌ها در عبورند...با آدمهایی عجول که همیشه دیرشان شده...صدای فریاد زنی از حیاط بیمارستان به گوشم می‌رسد؛ عزیزی مرده است...خوب گوش می‌کنم؛‌ جیغ می‌کشد و جیغ می‌کشد...گوش می‌کنم...مریضی برای ویزیت آمده و از همه دری سخن می‌گوید جز بیماری‌اش...می‌گذارم هر چه می‌خواهد بگوید و خوب گوش می‌کنم...

کتاب می‌خوانم...فایلهای صوتی کلاس استاد طاهری را گوش می‌دهم... صدای باد میآید...صدای مرد خریدار نان خشک...صدای کارتونی که ایلیا تماشا می‌کند...صدای داد و فریاد زن و مرد همسایه از توی کانال کولر... و من پشت میز کامپیوتر وبلاگ ها را می‌خوانم...تک پسر همسایه توپش را محکم و پی در پی به دیوار حیاط می‌کوبد...

 

سکوت می‌کنم و می‌دانم که

               سکوت سرشار از سخنان ناگفته است...از حرکات ناکرده...اعتراف به عشق‌های نهان و شگفتی‌های به زبان نیامده...در این سکوت حقیقت ما نهفته است...حقیقت تو و من...

حین رانندگی اشعار مارکوت بیگل را با صدای احمد شاملو گوش می‌کنم...ایلیا برای خریدن اسباب بازی شیرین زبانی می‌کند...

یکسالی می‌شود که گوش هایم دائماً وز وز می‌کنند... هجوم حرفها و صداهای نشینده... سرم روی بالش است و به آوای مبهم زنبورها گوش می‌دهم...

من نیستم،‌ نمی‌گویم، نمی‌نویسم و... و هیچکس هم نمی‌فهمد... مثل نبودن پس از این زندگی...

 

 

 

 

 

/ 6 نظر / 33 بازدید
حالا...!

جیغ همراه بیمار مرده...هیاهو...فریاد نان خشکی... شیرین زبونی ایلیا.....یعنی موجودیت خام بازی زندگی...که البته با نگاه سازنده و عاشقانه میشه : چیزی که بهتره باشه....!! آفرین به شما.... ممنون از استاد طاهری و بیشتر ممنون از نوار صوتی ایشون...!!!

bita. dadmehr

سلام. عجب بارونی . در مورد پست ازدواج با مسولیت یا . . . من هیچ اظهار نظری نکردم. این بحث عمیق تر از یک پست چند خطیه اما حرف هایی هم که تو زدی تقریبا درسته با وجود این جای تامل بیشتری داره. چقدر حرف زدم[نیشخند]

سانتا ماریا

لطف دارین. در مورد پستتون هم باید بگم واقعا بودن و نبودن ما آدما برای هم به اون اندازه که راجع بهش ادعا میکنیم مهم نیست. هر کدوم تو یه بازه ی مشخصی قراره روصحنه باشیم و همه اگه خیلی صادق باشن اعتراف میکنن که فقط دارن نقش خودشونو میبینن [چشمک]

سارا

سلام. شما می گویید......... می نویسید........... و هستید........ و ما می شنویم............. همیشه کسی هست برای شنیدن...... و خدا که اگر تو هم نگویی می شنودت.... شاد باشی..........[گل]