مرگ و عشق...

مرگ تو خالق بود

خالق داستان زندگیت در اذهان کودن ما...

اتفاقی که همه اتفاقات زندگیت را برایمان معنا کرد...

لبخند کوتاهت میان مکالمهء آخر دیگر یک لبخند ساده نبود، تفسیرها داشت... اخم تو در آخرین مجادله؛ دیگر فقط یک اخم نبود، خنجری از شاید ها شد که در قلب تنگ دوستی فرو می رفت... ببخشید آخر؛ شد یک "آخ"؛ جاودانه در خاطرمان، آخرین کتابی که خواندی را هزار بار دوره کردیم به دنبال شگفتی هایی که شاید تو از آن دریافته بودی و با خود برده بودی، حتی پیرهنت تکه ای از آرزویی از دست رفته بود که بوی تو را می داد با آن دگمه هایی که انگشتان دیگر همیشه غایب تو، هی لمس شان کرده بود و پس برای انگشتان من که با دستان تو غریب مانده بود بسان جرعه آبی بود در کویر... نام تو دیگر لفظی ساده برای صدا کردن نبود؛ ادا که می شد آتش می زد چشمم را...و... و اینکه گفته بودی دوستم داری؛ دیگر یک تردید در یک تقاضای ساده نبود؛ عشق بی همتایی  بود که از دست رفته بود... مرگ تو آموزگاری بود خوب و اما بی رحم...بیرحمانه در زیر تازیانه های آتشین حسرت و اندوه به ما آموخت که خود خالق سهم دیگران از عشق در قلب خویش باشیم، پیش از آنی که مرگ خالق آن باشد، در زمانی که دیگر عشق مجال تجسم و حضور ندارد...خوب که دقت می کنیم می بینیم که خالق بودنِ مرگ را همه به نوعی تجربه کرده اند... انسان چقدر کودن است... می بینی ؛ از آن پس است که لبخند ها را جدی می گیریم، اخم ها را پیگیری می کنیم، "ببخشید" ها را با قلبمان می پذیریم، کتابها را قسمت می کنیم، به جزء جزء وجود و حضور عزیزانمان و دوستانمان توجه می کنیم، دست ها را با دستانمان می شناسیم و به خاطر تک تک سلولهایمان می سپاریم، نام کسی را که صدا می زنیم؛  نفسمان با حس احترام و تمجید می آمیزد ...و.. و دوست داشتن ها... دوست داشتن ها را ارج می نهیم بی آنکه به سلاخ خانه عقل روانه شان کینم...هر لحظه را چنان زندگی می کنیم که شاید لحظه آخر باشد، به خود می گوییم؛ حواسمان باشد که هر لبخند می تواند لبخند آخر باشد، هر گله ای که گره ای ناگشوده می ماند می تواند تا ابد گلوگاهمان را بفشارد، هر "ببخشید"-ی که به فردا موکول می شود ممکن است آزار ابدی دلی گردد، هر "دوستت دارم"-ی که ادا نمی شود، هر "دوستت دارم"-ی که شنیده نمی شود، هر...

بگذاریم عشق خالق زندگی ما باشد نه مرگ آن زمانی که شاید دیر شده باشد...

 ...دوستت دارم...ببخشید...می بخشمت...شاید نوشته آخر باشد... 

/ 6 نظر / 16 بازدید
سیمرغ

سلام دوست عزيز اومدم به خونه م دعوتت کنم با انتخاب شعرهاییی كه شايد............. تشريف مياري؟ [گل]

سیمرغ

سلام دوست عزيز اومدم به خونه م دعوتت کنم با انتخاب شعرهاییی كه شايد............. تشريف مياري؟ [گل]

حسین اکبری نودهی

بسم رب الحسین اللهم عجل لولیک الفرج -------------------------- سلام و عرض ادب به محضر شریف شما امیدوارم همواره در راه ترویج اندیشه های ناب گام برداشته و در این مسیر موفق و پاینده باشید . ----------------------------------------------------- چند نکته قابل تأمل : زنگ تفریح دنیا ؛ گذرا می باشد . زنگ بعد ؛ حساب داریم !! در طوفان حوادث ؛ با خدا بودن کارگشاست نه (ناخدا بودن) امروز اولین روز از باقیمانده عمر ماست ... قاضی روز جزا ؛ خود ؛ شاهد اعمال ماست . -------------------------------------------------------- و یک نکته ی دیگر : ( فاطمیه وعاشورا مولود به فراموشی سپردن غدیر خم است . ) اگر غدیر خم .... ای کاش ..... ---------------------------------------------------------- در کلبه فرهنگی ام بصورت ( 24 ساعته ) منتظر یک مهمان تازه و عزیز هستم . بیائید و با نظرات ارزشمندتان راهگشایم باشید . یاعلی ... و همواره با علی بدرود تا درودی دیگر

جوون

سلام.تسلیت به مناسبت شهادت امام یازدم شیعیان. چه خوب!یه مدت پرشین بلاگ خراب بود!خرابش کردن یعنی!خیلی خوشحالم درست شده!وبتون اسم وقالب زیبایی داره!چه خوب که سیمرغ هم اومده اینجا!واماجواب نظرتون که زیرنظرتونم دادم اماگفتم شایداونجابرنگردیداینه که تووبلاگ زیبای خودتون نوشتم: یه سوال!شماولایت فقیه رو قبول دارید؟!اون که بله!چه سوالی!آخه کسی که قبول نداشته باشه نمازوروزش قبول نیست!البته نمازروزه همه هم قبول نیست!خودمومیگما!اماکسی که بدونه این موضوع رو وعلناباولایت فقیه مخالفت کنه.../چه تشبیه جالبی!درسته!اسلام بدجاافتاده!منم قبول دارم!حق باشماست!وحق همینه./تحقیرچه معنی ای میده؟!این که توخیابون ببینی بایه دختر نامحرم اونطوربرخوردمی کنن تحقیرنیست؟!این که دزدیده بشه و...تحقیرنیست؟!این که بهره ازش ببرن؟!مگه فرق انسان وحیوان چیه؟!هممون خوب می دونیم توکتاب مقدس خداقرآن هم نوشته شده!که آدم وحواوقتی گناه رومرتکب شدن عریان شدند!وفورابابرگ درختان شروع کردن به پوشوندن بدنشون!حالابحث حجاب به کنار!گفتنی هاگفته شده!ورفتارمامورا!همه ی مامورااینطورین؟!مگه دررسانه هابارهاگفته نشد؟!آقای رادان تاکیدکردن اگرهم چنین رفتاری مامورا

جوون

نظرم نصفه نهیک سوم افتاد!تو ولبلاگم بخونید...

جوون

وای!دیکتش اشتباهشد:نظرم نصفش که نه یک سومش افتاده!جای کافی برای حجم نوشته نیست.یعنی کاملش زیاده.می تونیدتووبلاگم زیرنظرتون بخونید.